خرید بک لینک

درباره سایت

 $

امکانات وب

خب...چی بگم اول سلامدوم حالتون خوبه؟ سوم من دیگه نمیدونم خوبم یا ن میگم بد نیسم نمیدونم از کجا و چطور شد که یکی ب این شدت شد تموم زندگیم خیلی اذیت شدممم بیشتر از مرگ ،خورد شدنمو دیدم دردای قلبمو دیدم، ایکه توو اوج جوونیت بهت بگن ناراحتی قلبی داری استرس برات سمه، صدای شکستنم اومد چقدر اذیت شدم با دیدن خیلی چیزا که اینجا جلوی چشمم گذاشتی ورفتی یادته حرفات؟ ن واقعا یادت میوفته حرفات؟ حرفایی که دم گوش

برچسب: نامه, نویسنده: بهراد حسینی‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:56

به نظرم ترک کردن کسی که دوستت نداره...به مراتب آسون تر از ترک کردن کسیه که دوستت داره و انکار میکنه... اینجوری خیلی سخته ! آدم فکر میکنه نصف خودشو جا گذاشته تو آخرین قرارش... زیر خاک چمن های پارک،جایی که واسه آخرین بار دستاشو گرفتی که بگی دوسش داری که بگی اگه بمونه همه چی درست میشه اما وقتی نگاش کردی... حس کردی اون فقط میخواد همه چی زودتر تموم بشه! اونجاس که حرف تو دهنت میماسه... پامیشی وسایلاتو ج

برچسب: نوشته, نویسنده: بهراد حسینی‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:56

اووووه ببین بعد از چند وقت اومدم اینجا..کاش همه چی در حد وبلاگ باقی میموند ما آدما اصن جنبه تکنولوژی خیر سرمون عصر ازتباطات رو نداریم همون اس و تک و حرف زدنای یواشکی بهتر بود؛بیشتر به هم محبت داشتیم ولی الان با شلوغ شدن دورو برمون با آدمای الکی خوش باعث شده ک ب یاد مهمترین افراد زندگیمون مث خانواده؛عشقمون؛بهترین رفیقمون نیوفتیم...به یاد روزای خوبمون؛حتی روزای بدمون ک ببینیم کیا با ما بودن کیا پشت

برچسب: نمیدونم, نویسنده: بهراد حسینی‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:56

صفحه بندی